ارشیا جونمارشیا جونم، تا این لحظه: 17 سال و 12 روز سن داره

ارشیا عشق کوچولوی منو بابایی

پاییز 92

نمیدونم چرا این روزا اصلا حال و هوای نوشتن ندارم. اگه بخوام اندر احوالات! این روزای گل پسری بگم ، باید بگم که خیییلی شیطون و یه دنده و لجباز شده و بیشتر وقتش با تماشای شبکه پویا سپری میشه. آبان گذاشتیمش مهد با اینکه خیلی زیاد دوست داشت بره، نمیدونم چی شد که یه دفعه زد زیر همه چی و گفت نمیرم! این شد که الان مثل سابق تو خونه با من سر و کله میزنه و همچنان مشغول گرفتن انرژی منه! تازگیا خیلی دوست داره دوربین مخفی نگاه کنه! وقتی هم که دوربین مخفی نمیبینیم خودش واسمون دوربین مخفی میشه! و خودشو میندازه و میگه بهم بخندید!!! تبلیغای تلویزیونم که دیگه همه صحبتشونو تلفنشونو و ... حفظه و باهاشون میخونه... رو بعضیاشونم تعصب داره. مث...
28 آذر 1392

محرم امسال

چند سالی میشد دلم میخواست محرم بریم مشهد ولی هر سال نمیشد. آخه بابایی چون از بچگیش محرم اینجا بوده ، اینجا رو بیشتر دوست داره تا اینکه امسال وقتی دیدم آقاجون اینا دارن میرن مشهد ، منو تو هم با هاشون راهی شدیم. چهارم محرم رفتیم و چهاردهم برگشتیم. آخ که چقد خوش گذشت. ناگفته نمونه که آقاجون اینا هنوز برنگشتن (خوش به حالشون ) محرم اونجا رو دوست داشتم. همین که یه تنوع بود و با سالای قبلمون فرق کرد خیلی خوب بود. بیشتر از همه نماز جماعتایی که با مامان میرفتم خیلی چسبید.معلوم نیست چند ساله نرفتم نماز جماعت!  نه ....نه ....یادم اومد ...رفتم....همین عید...نماز جماعت  تو حرم پیامبر ....نماز جماعت رو به روی کعبه..... ...
7 آذر 1392
1